فرهنگ روشنی | کارگردان نمایش

فرهنگ روشنی | کارگردان نمایش

گفتگوی « سلبریتی ها » با « فرهنگ روشنی » کارگردان نمایش « سنزا»

کارگردانی« تئاتر » یعنی ؛ رنج مدام !

*دوست دارید در کدام سالن در کجای دنیا روی صحنه بروید؟

شاید باورتان نشود ولی هنوز حسرت اجرا در تئاترشهر تهران روی دلم مانده است.

*زندگی کدام شخصیت قابلیت تبدیل شدن به تئاتر را دارد؟

زندگی همه شخصیت‌ها قابلیت تبدیل شدن به فیلم و تئاتر را دارد به شرط اینکه خالق آن اثر داستان آن زندگی را دراماتیزه کند، در غیر این صورت اگر قرار به وفاداری به اصل داستان باشد، ممکن است هیچ اثری در عین جذاب و هیجان انگیز بودن درام کافی را نداشته باشد.

*اگر بازیگر وسط اجرا دیالوگش را فراموش کند عکس العمل اولیه شما چه خواهد بود؟

من همیشه قبل از اجراها به بازیگرهای خودم می گویم که حتی اگر تپق زدید، سوتی دادید یا هر چیز دیگری فدای سرتان! چون تئاتر برای من به مثابه زندگی است و آدمها در زندگی معمولی شان هم ممکن است وسط حرف زدن تپق بزنند.

*و حس شما نسبت به تماشاگرهایی که زودتر از پایان نمایش سالن را ترک می‌کنند چیست؟

به نظرشان احترام می گذارم! خودم هم اگر واقعا در نمایشی حس کنم بیش از اندازه دارد به شعور من توهین می شود وسط اجرا سالن را ترک می کنم.

*چهار هنرپیشه که دوست داشتید در یکی از نمایشهایتان با آنها همکاری کنید؟

اسماعیل گرجی، میرسعید مولویان، پانته آ بهرام و حامد رسولی.

*اگر یک بازیگر خیلی معروف با بازی خیلی بد سر پروژه‌ شما بیاید، می‌پذیرید چون اسم این بازیگر می‌ فروشد؟

به هیچ وجه! قبلا هم چنین تجربه ای را داشته ام و همان ابتدای راه با ایشان قطع همکاری کرده ایم.

 

*جذابترین تعریفی که از کارهایتان شنیده اید چه بوده است؟

اینکه کارهای شما خیلی سمپات است و آدم می‌ تواند خودش را وسط آن کار تصور کند، البته خیلی ها هم به من می گویند سبک نمایشهای شما خیلی شاعرانه است که از نظر خودم این تعریف نیست، چون اصلا قصد ساختن کار شاعرانه نداشته ام و شاید ناخودآگاه کار به این سمت رفته است.

*به عنوان یک شاعر، نوشتن شعر سخت تر است یا نوشتن نمایشنامه؟

هر کدام سختی های خودش را دارد ولی طبیعتا نمایشنامه سختتر است، چون شما در مقام شاعر از زاویه دید یک نفر نظاره گر جهان پیرامون هستید ولی در یک متن نمایشی شما باید از نگاه تک تک پرسوناژها جهان را ببینید و توصیف کنید.

*اگر مدیریت تئاتر شهر را برعهده داشتید، اولین اقدامی که انجام می دادید چه بود؟

حقیقتا اصلا علاقه ای به انجام دادن کارهای مدیریتی و پستهای اینچنینی ندارم و تا حالا به آن فکر نکرده ام.

 

*در یک کلمه، «کارگردان تئاتر بودن» را تعریف کنید.

رنج مدام…

*و رویای بزرگ شما به عنوان یک کارگردان تئاتر چیست؟

رویای بزرگ من سینما است ولی دوست دارم در تئاتر
به نقطه ای برسم که اگر روزی اجرایی روی صحنه بردم، مخاطبان بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسانی بازیگر کار هستند و یا کجا اجرا می رویم بی درنگ به استقبال آن نمایش بیایند.

*پیشنهاد می دهید مصاحبه بعدی ما با چه کسی باشد؟

با جابر رمضانی که کارگردان مورد علاقه من در نسل جدید تئاتر است.

*و یکی از اشعارشان که قابلیت تبدیل شدن به تئاتر را دارد و آن را به مخاطبان مجله ما تقدیم می کنید.

حالا تو مرده ای و زمان می رود عقب
با نبش قبر خاطره طوفان به پا نكن
تنها شدی شبيه شبی پا به ماه بغض
ديگر به شانه های كسی اعتنا نكن

اینجا به شانه های کسی اعتبار نیست
شب هست حیف با تب تو سازگار نیست
اردیبهشت آمده، اما بهار نیست
فکری به حال غربت این آشنا نکن

تابوت های یخ زده و سایه های سرد
معشوقه های مختلفِ طرح زوج و فرد
یادت می آوری که زمان خوب تا نکرد؟
افسار بی کسی خودت را رها نکن

طرح گلایلی که در این خانه کاشتی
در جاده های بی کسی ات جا گذاشتی
هرچند روزگار قشنگی نداشتی
افکار در به در شده را جابجا نکن

عمرت به پای عاشقی او حرام شد
افسانه های مسخره ات بی دوام شد
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
دیگر به بود و هست کسی اتکا نکن

میتوانید امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *