


اولین تجربه من به شکل حرفه ای در یک کار دو پرسوناژ بود که نقش عجیبی هم داشتم، فقط این را می دانم آن موقع چون خیلی سن من کم بود جسارت بیشتری داشتم و یا شاید هم هنوز معنی ترس از صحنه و استرس را نمی فهمیدم، اما از آنجایی که به کارگردان کار خسرو امیری، کارگردانی و نحوه هدایت ایشان اطمینان داشتم می توانم بگویم که خیلی استرس بالایی نداشتم، چون به دلیل تمرینهای فوق حرفه ای که قبل از اجرا داشتیم به خودم اطمینان داشتم.
از بچگی به بازیگری علاقه داشتم، به شکلی که از همان دوره ابتدایی و در همان اندازه مدرسه فعالیت و بازی داشتم، این روال ادامه داشت تا اینکه از طریق یکی از دوستانم به نام سمیه رضایی که خودش هم بازیگر است به تمریناتشان دعوت شدم، بعد عضو انجمن تئاتر شدم و ادامه دادم تا الان.
تئاتر، سینما، نمایش خانگی و تلویزیون. البته شاید اگر چند سال قبل بود قبل از نمایش خانگی سریال را مدنظر می داشتم، هر چند که الان در یک سریال شصت قسمتی به کارگردانی آقای افشار بازی کرده ام و خوشحال هستم که قرار است از شبکه سه پخش شود.
چه سوال جذابی! تقریبا هر کدام از نقشهایی که بازی کرده ام به شکل خاص خودشان عجیب بوده اند، حتی همین نقش سارا در نامه های بی نام و نشان، عجیب بودن از این جهت که انگار از درون من می جوشید، رفتارها و نگاها و نوع لحن، اما عجیب به آن شکل اینکه همیشه دوست داشته ام نقشی را بازی کنم که محوریت بر بدن تئاتری بازیگر باشد، آمیخته با حس و نمی دانم شاید توضیح دادن آن سخت باشد، خیلی دلم می خواهد نقشی را بازی کنم که تلفیقی از بدن، حس و تکنیک باشد، مثلا مثل یک دختر رقصنده که آواز می خواند، دیالوگ می گوید و بازی حسی دارد.

اجرای خوب با سالن خالی!
بله خیلی پیش آمده که یکدفعه همه چیز سفید می شود، بارها این اتفاق برای من پیش آمده است اما تا همین الان در تمام اجراهایم هیچکس متوجه نشده چه اتفاقی افتاده است.
کورش کبیر، شکسپیر، لیلی و مجنون، کریستوفر نولان، موتسارت، دوست داشتم خیلی ها باشند.
تئاتر؛ درمانگر، روح بخش و نجات دهنده.
چه سوال چالش برانگیزی! خب؛ طبیعتا هر چه که ارتقا در آن باشد جذابتر است، خب برادوی!
واقعا هیچکس به ذهنم نمی رسد!