


بله خوب یادم می آید که هیجان زده و مضطرب بودم، دوربین برای من که از تئاتر شروع کرده بودم موجود ناشناخته و ترسناکی بود.
از جعبه جادویی تلوزیون و بازی های کودکی شروع شد، در دوره کودکی بچه های کم سن تر را جمع می کردم و برای سرگرم کردنشان نمایشهای بداهه اجرا می کردم، برای من آن زمان حکم بازی های بچه گانه را داشت اما بعدتر که وارد کانون شدم فهمیدم چقدر این کار در سن کم برای من لذت بخش بوده است و زمینه ای شده که بعدتر تئاتر را جدی تر دنبال کنم.
آرزو داشتم روزی با «خسرو شکیبایی» عزیز همبازی شوم و در رویاهایم خودم را روبروی «پل نیومن» که اسطوره مورد علاقه من است می دیدم، اما از میان بازیگران ایرانی حال حاضر، هر عزیزی که با اندوخته و تجربه اش در ارتقای سطح بازیگری به من کمک کند، همبازی مورد علاقه ام است.
این سوال شما من را یاد زمانی انداخت که برای تست به دفتر آقای کیانوش عیاری رفته بودم؛ آن موقع نمی دانستم که بازیگرهای مورد علاقه ایشان چه کسانی هستند؛ از من بازیگرهای مورد علاقه ام را پرسیدند و من کاملا مخالف سلیقه ایشان جواب دادم و بعد فهمیدم که در جلسه معارفه خرابکاری کرده ام، اما خب در نهایت برای کارشان انتخاب شدم، در آن تجربه واقعی از ده ثانیه خودم آنطور استفاده کردم.
بعد از بازی در نقش «غزال» سریال مستوران دایرکتهای عجیب زیاد می گرفتم، آقایی پیغام داده بود: یک عدد غزال وحشی و خونریز در آشپزخانه ام می خواهم!
اگر نقش تأثیرگذاری باشد، بله.
نقش آدمهایی که تمام ویژگی هایشان مثبت است و هیچ ویژگی منفی و شبهه برانگیزی ندارند، چون این انسان ها زاده تخیل نویسنده هستند و ما به ازای بیرونی ندارند.
قطعا بد دیده شدن یا دیده شدن به هر قیمتی.
شغل دیگر من در کنار بازیگری اداره کافه رستورانی خانوادگی است که قاعدتا ما بین پروژه ها آنجا مشغول هستم.
به دغدغه ها و دشواری های زندگی در این روزگار سخت و پیدا کردن راهی برای کنار آمدن با آنها.
بله؛ فراوان!
شاید داستانی در حال و هوای کشف شخصیت فردی و روانشناسی.
چقدر این کلمه نوپای سلبریتی در فرهنگ لغت هنرمندان امروز زشت و بی معنی است، مثل یک چراغ خطر عمدی برای جدا کردن اتصال مردم و هنرمند، امیدوارم هیچوقت سلبریتی نشوم اما از مسیری که در آن قدم گذاشته ام لذت ببرم و به رشد فردی و رضایت از خود نزدیک و نزدیک تر شوم.
با آقای «حسن پورشیرازی» که در فیلم سینمایی پیرپسر خوش درخشیده اند.