بیتا بیگی |

بیتا بیگی | بازیگر

کاناپه عیاری روایت «زن» به گونه ای انسانی و شبیه خود زن

بیتا بیگی بازیگر فیلم کاناپه دانش آموخته کارگردانی سینما و ادبیات دراماتیک است.
کاناپه کیانوش عیاری همچنان بعد از گذشت سالیان توقیف است؛ روایت اصلی این فیلم به زندگی طبقه متوسط ایران بر می گردد و به تمام آن تضادها و خشونتهایی که زیر پوسته ظاهرا مدرن این زندگی خفته اند می پردازد.
خانواده ای کاناپه ای را از مد افتاده و غیر قابل استفاده می دانند و خانواده دیگر آن را چون امری مقدس گرامی می دارند؛ هوشمندی کارگردان بزرگی چون عیاری در اینجاست که با دست گذاشتن روی یک شئی خشونتها و تضادهای اجتماعی روانی جامعه اش را به چالش می کشد
نقش اصلی فیلم «کاناپه» است این گونه بازی کشیده و بازی کردن با یک شئی» آنقدر ساده و آنقدر پیچیده است که می تواند در دل سادگی اش عمیقترین دردهای ما را به صحنه بیاورد چرا که دردهای عمیق بشری در ریشه ها به هم پیوند دارد و سرچشمه هایشان به طرز هولناکی شبیه به هم است فقط کافی است اشیا دست اول و اوریجینال از یک خانواده به عنوان شئی دست دوم به خانه ای از طبقه اجتماعی دیگری سفر کند، آنوقت است که تمام ارزش های خانواده دوم به ارزشهای دست دوم بدل میشود و همه عفونتهای روحی و خشونتها با آن شئی بیرون می زند.

روایت دیگر زنان بازیگر فیلم هستند؛ عیاری می خواست انسان را همانند خود زندگی به صحنه بیاورد و از کاریکاتوری به نام زن با روسری در خانه و با روسری به رختخواب رفتن فاصله بگیرد و تصویری انسانی» از «زن» را به صحنه بیاورد؛ تصویری که به او به مثابه بازیگر اجازه میدهد خودش را همانند خودش زندگی کند و بازی اش شبیه واقعیت انسانی اش باشد کارگردان واقع گرای فیلم تلاش کرد به یاری خرد و دانش بی مانندش با همه توان هنری اش و حتی با به کار گرفتن چیزی به نام موهای مصنوعی و کلاه گیس های مجوز گیرنده به کاریکاتوری به نام زن با روسری در خانه خودش پایان دهد!
ما بازیگران کار موهای واقعی مان را به «عشق سینما» از ته تراشیدیم من بیتا بیگی موهای بلندی داشتم و دل کندن از آنها برایم آنقدر سخت بود که تا امروز «گیس بریده ام را چون شیئی مقدس نگه داشته ام من بیتا بیگی با شور جوانی نقشم را زیستم و موهایم را در پستوی خانه نهان کردم به عشق اینکه حضور «زن» و هنر بازیگری زنان از پستوی خانه بیرون بیاید.

ما اما همچنان در پستوی خانه این سینماییم و کسی جان گذاشتن ما جلوی دوربین را ندیده است ما از این جا رانده و از آنجا رانده ایم ما هم موهایمان را تراشیدیم، ساعتها گرما را تحمل کردیم بازی کردن با کلاه گیس بارها از داشتن روسری سخت تر است گاهی تا مرز حالت تهوع و بیماری می رفتیم ما رنج را تحمل کردیم به یاری عیاری بزرگ و به خاطر جانی که گذاشتیم بازیهایی متفاوت از ما بیرون آمد که به زعم منتقدان برجسته علاوه بر اینکه کل اثر یکی از تاثیر گذارترین و بی نظیرترین کارهای سینمای ایران به شمار می رود در این میان بازی زنان دیگر گونه و در نوع خود بی نظیر است.
چه بر سر بازیگران یک فیلم و جوانی شان می آید وقتی از همه چیزشان از تار تار گیسوی ،شان از سلامتی شان میگذرند و باز هنرشان در پستوی خانه نهان است و همچنان نهان است
فیلمی که مجوز نمی گیرد فقط فیلمی نیست که مجوز نگرفته است زنده به گور شدن نور و صدا و تصویر و جوانی و شوق و انگیزه هاست
چه بر سر چهار دختری آمد که موهایشان را تراشیدند؟ همین بس که یکی از ما جوانمرگ شد و شاید اگر آن فیلم مجوز می گرفت او الان زنده بود.

میتوانید امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *