
امیر غفار منش | بازیگر
گفتگوی اختصاصی سلبریتی ها با «امیر غفار منش» بازیگر فیلم «شهر گربه های 2»:
می نشستیم و «دایی جان ناپلئون» میدیدیم !
بازی در ژانر کودک چقدر به روحیات شخصی شما نزدیک است؟
بازی در ژانر کودک به روحیات من خیلی نزدیک است چون ما خیلی مواقع در زندگی بچه میشویم، حتی در سنین بالا خاله بازی های ریزی انجام میدهیم و یا ادای بچه ها را در می آوریم ، به قول عباس کیارستمی ، ما همان بچه های کوچولویی هستیم که بزرگ شده ایم و تنها اسباب بازی هایمان عوض شده است!
وقتی بچه بودید و موضوع انشا این بود که وقتی بزرگ شوید میخواهید چکار شوید می نوشتید: بازیگر؟!
وقتی بچه بودم واقعا نمی دانستم در آینده می خواهم چکاره شوم ولی آن موقع نقاشی من خیلی خوب بود و فکر می کردم نقاش بشوم، نقاشی من به نسبت هم سن هایم بی نظیر بود، بعد رفتم مدرسه و گرافیک خواندم تا دیپلم بگیرم ، باز هم فکر نمی کردم بازیگر شوم اما آنجا بچه ها می گفتند شما بازیگر خوبی هستید، در تئاتر دبیرستان یک جایزه کوچک و مشترک با علی سلیمانی گرفتم و این باعث شد که سر خوردیم و آمدیم در قضیه بازیگری!
یک تصویر شیرین از بچگی که همیشه گوشه ذهنتان است؟
باور می کنید یکی از لذت های ما این بود که دسته جمعی به سینما می رفتیم؟ با پدر و مثلا خاله عمه و دایی می رفتیم و فیلم آسمان خراش جهنمی را می دیدیم، مثلا زوروی آلن دلون را تماشا می کردیم یا دسته جمعی می نشستیم دایی جان ناپلئون می دیدیم یا می رفتیم جایی که موسیقی زنده می خواندند، مثل الان که در کیش و خیلی از رستورانهای تهران می خوانند، یادم می آید یک بار فریدون فروغی آمد و میکروفون را کنار گذاشت و نشست جلوی سن و شروع کرد به خواندن و بعد سالن ترکید! اینها تمام تصاویری است. که از کودکی در ذهن من مانده که مثلا پدرم می گفت این جوان آمد و چقدر خوب خواند و بدون میکروفون عجب صدایی داشت ! تالار آبی نوشهر هنوز گوشه ذهن من است یا مثلا متل قو که ساعتها در کوچه فوتبال بازی میکردیم و خیس عرق بر می گشتیم. اینها همه برای من جذابیت داشته و تصویرهای شیرین کودکی من است!

و بازیگری هم همچنان برای شما آن جذابیت گذشته را دارد؟
بله ، چون بازیگری هم درست مثل گوشی موبایل می ماند که باید بزنید و تمام نرم افزارها آپدیت شوند ، بازیگری هم به همین شکل است و باید بنشینیم و ببینیم و نرم افزارهای آن را آپدیت کنیم ، این اتفاق برای من می افتد.
دوست دارید شما را با کدام نقشتان در کدام فیلم به خاطر بیاورند؟
مردم هر کدام یکی از نقشهای من را دوست دارند. خود من اما تهران پلاک یک و نقشم را در آنجا دوست داشتم و دوست داشتم غیر از شبکه پنج جاهای دیگری هم پخش و دیده شود.
آقای غفارمنش یک نکته جالب از خودتان برای مخاطبان ما بگویید.
نکته جالب؟! من هنوز کودک هستم و گاهی احساس میکنم زندگی مثل یک قصه بوده است. آن را ورق زدم و خواندم و خیلی چیز ویژه ای ندارم ، من احساس میکنم یک آدم معمولی هستم و هیچ نکته جالبی در مورد من وجود ندارد!
امروز به آنچه که همیشه در ذهن و هدفهایتان داشته اید رسیده اید؟
شاید! شاید بله بله ! تصویری که در ذهنم حتی از بازیگری مجسم کرده بودم این بود که شاید من خیلی دنبال شهرت نیستم ، من دنبال این بودم که بگویم در بازی کردن نقش های مختلفی که با همدیگر فاصله دارند توانمند هستم و همان هم شد.
قشنگترین توصیفی که تا امروز درباره خودتان شنیده اید چه بوده است؟
قشنگترین چیزی که در مورد خودم میدانم این است که من زیاد به شنیده ها اهمیت نمی دهم و نباید هم اهمیت داد، شنیده ها و اینکه بقیه چه میگویند خیلی مهم نیست. مهم این است من آدمی هستم که به دوستانم تا وقتی زنده هستند محبت میکنم، دوستشان دارم و در کنار آنها قرار می گیریم، تا وقتی هستند در حد توانم با آنها! دوستی میکنم و نه بعد از مردن آنها اشتباه بزرگ ما این است که بعد از مردن و مرگ دوستانمان می رویم با آنها رفاقت میکنیم و نه زمانی که زنده هستند.
از صفر تا ده خودتان را چقدر دوست دارید؟
خودم را خیلی دوست دارم. از ده قطعا ده این نه خودشیفتگی است و نه دوست داشتن خودم بلکه دوست داشتن خودم مثل دوست داشتن شما و دیگری است چون بخشی از شما در وجود من است و بخشی از من در وجود شما نمی دانم! اگر بخواهم این موضوع را باز کنم خیلی پیچیده می شود برای این مصاحبه اجازه بدهید بگویم آدم اگر خودش را دوست نداشته باشد نمی تواند کسی را دوست داشته باشد.
و یک آرزو برای مخاطبان مجله سلبریتی ها؟
آرزو میکنم کشوری داشته باشیم که با خدا در صلح باشد، با خودش در صلح باشد، با تمام دنیا و طبیعت در صلح باشد، آرزوی کشور و مردمی صالح را دارم.