نیما نافع | بازیگر و نویسنده

نیما نافع | بازیگر و نویسنده

گفتگوی سلبریتی ها با نیما نافع نویسنده و بازیگر

آرزو داشتم « فرندز » رو مینوشتم و بازی می کردم ! 

نیما نافع، متولد پانزده اسفند هزار و سیصد و شصت و سه، تهران، لیسانس مکانیک و فارق‌ التحصیل دوره‌ های فیلمنامه نویسی فرهاد توحیدی و اصغر فرهادی.

نوشتن از بازیگری بهتر است یا برعکس؟

بازیگری پول بیشتری دارد، شهرت بیشتری هم می آورد و به نظر من راحتتر است اما نوشتن یک چیز دیگر است، لذت نوشتن از یک جای عمیق‌ تر می آید و وقتی می‌ نویسید انگار فقط یک قصه نمی‌ سازید، دارید زندگی‌ های جدید خلق می‌ کنید، در یک روز می‌ توانید عاشق باشید، پیر باشید، گناهکار باشید یا حتی یک قهرمان. برای من، همین تجربه‌ چند زندگی در یک عمر، آن هم فقط با کلمات، یک جور معجزه‌ است.

آخرین جمله‌ ای که در موبایلتان نوشته اید چه بوده است؟

هیچ‌ کس نجات پیدا نکرد، فقط زنده موندن (نمایشنامه)

تا حالا شده در خواب دیالوگ بنویسید؟

آره، به یک چیزی فکر می‌ کردم و در خواب به دیالوگ رسیدم و بیدار شدم نوشتم، البته خیلی دیالوگهای خفن هم بوده که در خواب آمده و بیدار شده ام و یادم نیامده است.

کدام حس را سخت‌ تر می‌ توانید بنویسید؟ عشق، خشم، غم یا بی‌حوصلگی؟

خشم، قدرت دارد. می‌ تواند دنیا را به هم بریزد، کلمات تند و صحنه‌ های پرتنش بسازد. غم، عمق است، با چند جمله‌ کوتاه می‌ تواند مخاطب را تا مرز گریه ببرد، بی‌حوصلگی، طنز دارد، ریتم دارد، می‌تواند با سکوت و مکث خودش اثرگذار باشد، اما عشق! عشق پیچیده‌ است. نه داد می‌ زند، نه گریه می‌کنه، نه خمیازه می‌ کشد، در دل همه‌ اینها است اما خودش جداست. نوشتن از آن آسان نیست چون همیشه یک چیزی جا می‌ ماند، یک حس، یک نگاه، یک لرزش کوچک که هیچ کلمه‌ ای آن را کامل توصیف نمی‌ کند، برای همین، سختترین حس برای نوشتن، برای من عشق است.

 

چقدر از شخصیتهای داستان هایتان الهام‌ گرفته از آدمهای واقعی زندگی‌ شما هستند؟

من عاشق حرف زدن با آدمها هستم، شنیدن قصه‌ هایشان، کشف تفکراتشان، ضبط تکه‌ کلامهایشان، درک نقطه‌ های غمگین روحشان، همه را در ذهنم ثبت می‌کنم و از مجموعه آنها شخصیت می‌ سازم. در حقیقت هر شخصیت کلاژی از چند شخصیت واقعی است.

صحنه‌ای وجود دارد که آرزو داشته باشید هم آن را بنویسید و هم در آن بازی کنید؟

صحنه‌ های کمدی‌ که می‌نویسم را دوست دارم خودم بازی کنم. صحنه‌ واقعی‌ در ذهنم نیست اما تمام سریال فرندز را آرزو داشتم خودم می نوشتم و بازی می‌کردم.

اگر امکان این بود که با یک موجود افسانه‌ ای گفتگو کنید چه کسی را انتخاب می کردید؟

با سوپر من، این لباس یک کم تنگ نیست؟ به نظر شما ساپورت مناسب یک ابر قهرمان است؟ لباس زیر را چرا رو پوشیده اید؟ پرواز می‌ کنید شنلتان از پشت می رود بالا معذب نمی شوید؟

 

به‌ نظر شما وقتی کتابفروشی‌ ها شبها بسته‌ هستند، داستانها با هم دعوا می‌ کنند یا گفتگو؟

به نظر من آنقدر فرهیخته هستند که بشینند دو کلمه حرف بزنند، حالا اینکه هملت بخواهد در بحث کم بیاورد و ناصر کتاب بامداد خمار را بزند، من نمی‌ دانم!

اگر هیچکس نوشته های شما را نخواند، باز هم می‌ نویسید؟

موقعی که کتاب بینگو در گیشا را می‌نوشتم قرار نبود کسی بخواند، برای حال خودم نوشتم، اما الان که کار حرفه‌ ای می‌ کنم چیزی که می‌ نویسم را به خاطر ارائه به مخاطب می‌نویسم، شاید اگر بفهمم کسی قرار نیست بخواند ننویسم.

سانسور سختتر است یا خودسانسوری؟

فرق جبر و اختیار است، خودسانسوری سختتر است چون وقتی خودتان خودتان را محدود می‌ کنید، هیچکس جز خودتان نمی‌ داند که اسیر هستید.

شما بهتر می نویسید یا گابریل گارسیا مارکز؟

از شاگردان خوب من است و از ایشان راضی هستم.

پیشنهاد می دهید مصاحبه بعدی ما با چه کسی باشد؟

احسان عبدی پور.

 

میتوانید امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *