


در خانواده پدری ام و به خاطر شغلی که پدربزرگ، پدرم و عموم داشتند و با اهالی هنر بخصوص در عرصه موسیقی در ارتباط بودند با صحنه آشنا شدم، از همان دوران به فضای ساز و خواندن گرایش پیدا کردم که کم کم همه چیز به این سمت پیش رفت و راه و هدف من شد.
نخیر هیچوقت پشیمان نشده ام و نخواهم بود، صحنه و سن و استیج که هر سه این کلمات یک معنی را دارند برای من بزرگترین جایگاه بوده و خواهد بود و برای خاک آن سر تعظیم فرود می آورم.
واقعا سوال سختی است، من تمام آثاری که اجرا کرده ام را واقعا دوست دارم ولی معمولا بعضی ها شاید به واسطه خاطرات و حسی که انتقال می دهد برای من ویژه تر می شود، مثلا موزیک «تهران» که در دوران خودش خاطره ساز شد و خیلی مورد توجه قرار گرفت یا موزیک «چه سخته» و «با تو باشم» که تیتراژهای سریال سایه روشن بودند هم مورد اقبال قرار گرفتند، روز رسیدن، هوای عاشقی و…
به جرات باید بگویم تمام کسانی که به سمت خواننده شدن رفته اند قطعا الگوهایی داشته اند و به واسطه احساسات، صداها، ترانه ها و موزیکهای اسطوره های بزرگ به این عرصه روی آورده اند و خواننده شده اند، بی شک من هم از این موضوع جدا نبوده ام.
قابل شمارش نیستند! خیلی زیاد و تماما آهنگهای دهه پنجاه از واروژان، البته چندین کار از این هنرمند بزرگ بازخوانی و در کانال تلگرام خودم منتشر شده که قابل دسترس هستند.
به آن فکر نکرده ام!
هر چهار نفر از خانواده خودم.
تا هر زمانی که خدا قدرت خواندن به من بدهد.
این لقب و لطف کسانی که به قول شما برای من این لقب را گذاشته اند قابل احترام هستند.
از آنجایی که احساس خودم در انتخاب ترانه هایم خیلی دخیل بوده و عشق و عاشقی را سرلوحه تمام وجودم قرار داده ام، چون معتقد هستم عاشقی دنیای عجیبی دارد و این را کسانی که من را دنبال می کنند و می شناسند می دانند پس احتمالا از این حس به وجود آمده است.
هر کس در هر جایگاهی که قرار دارد آنجا پایان راه او نیست.
به شرط حیات زیر آسمان ایران و خاکی که زادگاهم من است.
پیشنهادی ندارم!