


بله، هنوز آن استرس وجود دارد، آن استرسِ قبل از اجرا برای من شبیه یک آلارم است؛ یک نشانه است که نشان می دهد که تئاتر هنوز برای من مهم است و هنوز این کار را از سر عادت انجام نمی دهم.
دوست دارم «مدهآ»، «بلانش دوبوا»، «مکبث» یا «جان پروکتور» در ردیف اول تماشاگران من باشند.
نقشی که با دیدن آن عاشق بازیگری شدم «فارست گامپ»
عمیقا دلم می خواهد نقشی شبیه به فارست گامپ را بازی کنم.
خانم هما روستا، سوسن تسلیمی و خسرو شکیبایی.
نمایشنامه هایی که دوست دارم خیلی زیاد هستند اما شخصیتی که خیلی دوست دارم آن را بازی کنم «لیدی مکبث» است.
«جودی ابوت» و «ماتیلدا» همینقدر با فاصله!
اگر انتخاب با من است، اجرای خوب حتی در سالن خالی را ترجیح می دهم چون آن اجرا قرار است تا مدتها با من بماند و کیفیت برای من خیلی مهم است.
صادقانه تاثیر تشویق تماشاگر را نمی شود نادیده گرفت اما برای من که بزرگترین منتقد برای خودم هستم رضایت خودم هم خیلی مهم است.
تئاتر دارد تلاش می کند زنده بماند، مسئله این است که گاهی بیشتر زندهنمایی می کنیم تا زنده بودن.
می گویم: درست آن چیست؟ و با جمله تصحیح شده ادامه می دهم!
شکوفه در فصل پنجم.
تئاتر به نظر من هنر حضور است، شبیه به آینه است که هم بازیگر خودش را می بیند و هم تماشاگر.
با امیر نوروزی.