12

علیرضا قاسمیان خمسه | شاعر و ترانه سرا 

گفتگوی سلبریتی ها با «علیرضا قاسمیان خمسه» شاعر و ترانه سرا


از «تماس» بیزار هستم؛ پیام بدهید!

 

کدام شعر خودتان را گاها زیر لب زمزمه می کنید؟

این اتفاق کمتر می‌ افتد و بیشتر شعر دیگران را زمزمه می‌ کنم. سطرهایی از بیژن الهی یا شهرام شیدایی را، ابیاتی از حسین منزوی را و این اواخر اما چند روز به اقتضای حوادثی این سطرها که به کتاب بعدی‌ ام تعلق دارند ورد زبانم شده بودند: خوابی که به مرگ پیوند بخورد/ رودخانه‌ ای‌ ست/ که به دریا رسیده است.

دوست داشتید کدام اثر از کدام نویسنده را شما نوشته باشید؟

تعدادشان کم نیست. هم از ادبیات داستانی برایتان مثال می‌ زنم و هم از شعر و ترانه: شعر «ترجیح می‌دهم» از شیمبروسکا، سمفونی مردگان جناب معروفی (به خصوص موومان سومش را)، رمان «هرگز ترکم مکن» از ایشی گورو، شعر «باغ من» از مهدی اخوان ثالث، ترانه‌ «معجزه‌ خاموش» از ایرج جنتی عطایی و…

 

اگر نویسنده نمی شدید، چکاره می شدید؟

آهنگساز، نوازنده گیتار یا پیانو؛ شاید هم کارگردان. قطعا شغلم در حیطه هنر بود.

در بین اهالی ادبیات و مخصوصا ترانه سراها چهره هایی را داریم که ماندگار شوند و آیا خودتان هم به ماندگاری فکر می کنید؟

سوالتان کمی برای‌من مبهم است. در بخش اول از ماندگاری اهالی ادبیات امروز پرسیدید؟ قطعا کسانی ماندگار خواهند شد اما تعدادشان کم است. خیلی کم.
در مورد خودم هم قطعا به ماندگاری فکر می‌ کنم و برای آن مو سفید کرده‌ام؛ تا ببینیم زمان، این بهترین داور چگونه به حسابمان خواهد رسید!

چهار شماره در گوشی تان که وقتی به اسم آنها می رسید حالتان بهتر می‌ شود؟

مادرم، دوستم پویا و یکی دو نفر دیگر. اما از تماس تلفنی بیزار هستم! یعنی همین‌ ها که حالم را بهتر می‌ کنند اگر زنگ بزنند احتمالا حالم بد شود! پیام و دیدار حضوری گاه به گاه را ترجیح می‌ دهم. بیشتر پیام. پیام خوب است. پیام بدهید!

 

و اگر با قطار سفر بروید در یک کوچه شش نفره دوست دارید با کدام پنج نفر همسفر باشید؟

اول می‌خواستم کمی کلیشه‌ ای از شاعران و هنرمندانی که به آنها علاقه دارم بگویم. مثلا بگویم عالیجناب شهیار قنبری، استاد بهرام بیضایی، جناب سیاوش قمیشی (که با بی‌ حوصلگی بگوید: قَطِ چه آری؟!) و… اما راستش دلم می‌ خواست با دوستانی که دیگر از آنها خبر ندارم همسفر باشم. دوستان بسیاری را گم کرده‌ ام. نمی‌ دانم البته که گم کرده‌ ام یا گم شده‌ ام اما مفهوم دوستی جراحتی‌ است که همیشه با خود حمل می‌ کنم. دلم می‌ خواهد دوستان قدیمی در کوپه باشند و خاطره مرور کنیم و سرخوشانه بخندیم.

یک آرزوی دست یافتنی و یک رویای دست نیافتنی برای شما چیست؟

آرزوی دست یافتنی‌ ام تماشای بازی بارسلونای هانسی فلیک در نیوکمپ است. رویای دست نیافتنی‌ ام را نمی‌ توانم بگویم!

از آنچه امروز هستید راضی هستید؟

به خودم سخت‌ می‌گیرم. بارها و بارها خودم را به مسلخ می‌ برم. هزاران شعر بهتر هستند که هنوز ننوشته‌ ام. تمام تلاشم را برای هنرجویان کارگاه‌ هایم انجام داده‌ام اما باز دلم می‌ خواهد بیشتر مایه دلگرمی‌ شان باشم چون خودم در مسیر نوشتن بسیار تنها بودم. در نتیجه به طور کل نمی‌ توانم بگویم راضی‌ هستم.

و باشکوه ترین لحظه زندگی تان چه زمانی بوده است؟

باشکوه‌ ترین‌‌ لحظات زندگی‌ ام هم، همه به شعر مربوط‌ هستند: برگزیده شدنم در مراسم اختتامیه جشنواره شعر بهاران (اسفند ماه بارانی ۱۳۹۷)، چاپ کتاب چهارمم و استقبال خوب مخاطبینم از این کتاب، تتو شدن اشعارم که دو بار اتفاق افتاده است، حک شدن اشعارم بر سنگ مزارها که سه بار اتفاق افتاده است، لحظه‌ ای که آرمان عزیز در کنسرت تهران از علاقه‌اش به ترانه‌ی «رویای من» گفت و مرا به حضار معرفی کرد و…

اسم شعر زندگی خودتان را چه می گذارید؟

فانوس دریایی.

پیشنهاد می دهید مصاحبه بعدی ما با چه کسی باشد؟

یک شاعر پیشنهاد می‌ دهم، یک نویسنده و یک ترانه‌ سرا. کسانی که کمتر مصاحبه کرده‌اند. شاعر: رضا جمالی حاجیانی، نویسنده: محمد کشاورز و ترانه‌سرا: داوود رحمت الهی.

و قسمتی از یکی از اشعارتان را به مخاطبان مجله ما تقدیم می کنید؟

دستی مرا هل داده است/ و تمام زندگی/ منظره‌ ای‌ ست که در سقوط می‌ بینم.

میتوانید امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *